فزت و رب الکعبه...
فزت و رب الکعبه...
قسم به پروردگار کعبه رستگار شدم...
خودش اذان صبح را می گفت. نزدیک طلوع صبح بود که بالای مأذن رفت و ندای الله اکبر را بلند کرد، اذان را که گفت ، با سپیده دم خداحافظی کرد. گفت : ای صبح! ای سپیده دم! ای فجر ! از روزی که علی چشم به این جهان گشوده، آیا روزی بوده است که تو بدمی و چشمان علی در خواب باشد؟
گوش کن!
این علی(ع) است که با تو سخن می گوید...